تبليغاتX
*~**~**~*ايدا دختري از ماه*~**~**~*
*~**~**~*ايدا دختري از ماه*~**~**~*
 

بهانه اي ميخواهم براي گريستن  ایدا
براي تنها بودن
براي نبودن
مي دانم بهانه اي داشتم
اما روشنايي يک شمع انرا از من گرفت
افسوس که قدرش را ندانستم
نمي خواهم دنبال بهانه اي نو باشم
من,بهانه ام....
بهانه اي که شب تا صبح برايش گريسته ام
بهانه اي که خنده را شادي را از من گرفت
بهانه اي که مرا در حسرت مرگ گذاشت
اما بهانه ام روشنايي يک شمع را بر تاريکي وجودم ترجيح داد
شايد بخاطر اينکه من ,سياه وتلخم
مگر بهانه ام
بهانه اي براي تنهايي 
براي هذيانهايي که گاه در خلوت دلم ميگويم
بهانه اي براي دردها و رنج هايم نبود؟؟؟
مگر اينها ارمغان تنها بهانه ام براي من نبودند؟؟




 

+ نوشته شده در 86/04/19ساعت 0:41 توسط ایدا |