تبليغاتX
*~**~**~*ايدا دختري از ماه*~**~**~*
*~**~**~*ايدا دختري از ماه*~**~**~*
 

 

 سرنوشت شومم را از همه پنهان ميدارم                
در تاريکي خودم گم ميشوم
تا کسي اشکهايم را نبيند,ناله هايم را نشنود        ایدا
سکوت سکوت سکوت.......
اما نه اين چه سکوتي است که من                     
صداي تپش قلبم را ميشنوم
نمي خواهم تنهاييم را با کسي قسمت کنم        
نمي خواهم از غم هايم با کسي صحبت کنم
نمي خواهم بگوييم
بر سر ان گل سرخ درون باغچه چه امد
نمي خواهم بگويم
ماهي قرمز توي تنگ اب احساس اسارت ميکند
در ايينه مينگرم
به دو چشمي که غم در نگاهشان موج ميزند
نگاه نگاه نگاه.........
من از نگاه اين دو چشم مي لرزم
مي لرزم نه از ترس
مي لرزم از شدت رنجي که
در نگاهشان موج ميزند
دو چشم درون ايينه گويي مي خواهند
با من سخن بگويند
احساس ميکنم
مي خواهد راز سر به مهر شان را فرياد بزنند
در دل ارزو ميکنم
کاش مي توانستم از درد ها و رنجهايشان بکاهم  
اما افسوس اين دو چشم با من غريبي ميکنند
برق اين دو چشم مرا تا اسمانها مي برد
برق اين دو چشم نور اميدي است بر حال من
اشک اشک اشک.......
اشک اين دو چشم اب حيات است برجان من
خدايا چه ميبينم
اين دو چشم,چشمان خونين من است

 

+ نوشته شده در 86/04/02ساعت 19:13 توسط ایدا |