تبليغاتX
*~**~**~*ايدا دختري از ماه*~**~**~*
*~**~**~*ايدا دختري از ماه*~**~**~*


من از باد می هراسم.....         ayda
من از هوهوی بی مروتش....
من از طوفانی که در چشمان خويش در آينه ديدم می هراسم...
من از آرامش دريائی نگاه تو....
من از آدمها.... از گرگها.....
از سگهای هاری که شبها پشت ديوار باران زده  باغ
زوزه های مرگ آور می کشند می هراسم....
ميترسم  ......
ازصدای سوت قطار که آمدن يا رفتنی را خبر می دهد....
از تنهايي خويش
از صدای گامهايی که گاه در خلوت دلم می پيچد
 من از شنيدن گريه هاي  «مادر» می هراسم
 از رنگ طلائی گندم زار که طلوع خورشيد را به خاطرم می آورد...
آخ... من از اينهمه هذيان های شبانه ی خويش می ترسم...
چه تلخ.... من از خودم می ترسم...

 

+ نوشته شده در 85/10/22ساعت 9:43 توسط ایدا |