تبليغاتX
*~**~**~*ايدا دختري از ماه*~**~**~*
*~**~**~*ايدا دختري از ماه*~**~**~*
 

بهانه اي ميخواهم براي گريستن  ایدا
براي تنها بودن
براي نبودن
مي دانم بهانه اي داشتم
اما روشنايي يک شمع انرا از من گرفت
افسوس که قدرش را ندانستم
نمي خواهم دنبال بهانه اي نو باشم
من,بهانه ام....
بهانه اي که شب تا صبح برايش گريسته ام
بهانه اي که خنده را شادي را از من گرفت
بهانه اي که مرا در حسرت مرگ گذاشت
اما بهانه ام روشنايي يک شمع را بر تاريکي وجودم ترجيح داد
شايد بخاطر اينکه من ,سياه وتلخم
مگر بهانه ام
بهانه اي براي تنهايي 
براي هذيانهايي که گاه در خلوت دلم ميگويم
بهانه اي براي دردها و رنج هايم نبود؟؟؟
مگر اينها ارمغان تنها بهانه ام براي من نبودند؟؟




 

+ نوشته شده در 86/04/19ساعت 0:41 توسط ایدا |

 

ولادت حضرت فاطمه زهرا مبارک باد

ایدا

فاطمه بنیانگذار مذهب است
فاطمه اموزگار زینب است
نام زهرا خود حدیث برتر است
نام زهرا حرز جنگ حیدر است
نام زهرا مایه احساس بود
نام او ذکر لب عباس بود

 

 

+ نوشته شده در 86/04/14ساعت 16:24 توسط ایدا |

 


 



ایدا

 

M is for the million things she gave me

O means only that she's growing old

T is for the tears she shed to save me

H  is for her heart of purest gold

E is for her eyes, with love-light shining

R means right, and right she'll always be

 

Put them all together, they spell 

MOTHER

A word that means the world to me


+ نوشته شده در 86/04/14ساعت 14:2 توسط ایدا

 

 

 سرنوشت شومم را از همه پنهان ميدارم                
در تاريکي خودم گم ميشوم
تا کسي اشکهايم را نبيند,ناله هايم را نشنود        ایدا
سکوت سکوت سکوت.......
اما نه اين چه سکوتي است که من                     
صداي تپش قلبم را ميشنوم
نمي خواهم تنهاييم را با کسي قسمت کنم        
نمي خواهم از غم هايم با کسي صحبت کنم
نمي خواهم بگوييم
بر سر ان گل سرخ درون باغچه چه امد
نمي خواهم بگويم
ماهي قرمز توي تنگ اب احساس اسارت ميکند
در ايينه مينگرم
به دو چشمي که غم در نگاهشان موج ميزند
نگاه نگاه نگاه.........
من از نگاه اين دو چشم مي لرزم
مي لرزم نه از ترس
مي لرزم از شدت رنجي که
در نگاهشان موج ميزند
دو چشم درون ايينه گويي مي خواهند
با من سخن بگويند
احساس ميکنم
مي خواهد راز سر به مهر شان را فرياد بزنند
در دل ارزو ميکنم
کاش مي توانستم از درد ها و رنجهايشان بکاهم  
اما افسوس اين دو چشم با من غريبي ميکنند
برق اين دو چشم مرا تا اسمانها مي برد
برق اين دو چشم نور اميدي است بر حال من
اشک اشک اشک.......
اشک اين دو چشم اب حيات است برجان من
خدايا چه ميبينم
اين دو چشم,چشمان خونين من است

 

+ نوشته شده در 86/04/02ساعت 19:13 توسط ایدا |