تبليغاتX
*~**~**~*ايدا دختري از ماه*~**~**~*
*~**~**~*ايدا دختري از ماه*~**~**~*


من از باد می هراسم.....         ayda
من از هوهوی بی مروتش....
من از طوفانی که در چشمان خويش در آينه ديدم می هراسم...
من از آرامش دريائی نگاه تو....
من از آدمها.... از گرگها.....
از سگهای هاری که شبها پشت ديوار باران زده  باغ
زوزه های مرگ آور می کشند می هراسم....
ميترسم  ......
ازصدای سوت قطار که آمدن يا رفتنی را خبر می دهد....
از تنهايي خويش
از صدای گامهايی که گاه در خلوت دلم می پيچد
 من از شنيدن گريه هاي  «مادر» می هراسم
 از رنگ طلائی گندم زار که طلوع خورشيد را به خاطرم می آورد...
آخ... من از اينهمه هذيان های شبانه ی خويش می ترسم...
چه تلخ.... من از خودم می ترسم...

 

+ نوشته شده در 85/10/22ساعت 9:43 توسط ایدا |

 


من روزای برفی رو خیلی دوست دارم.              ayda
 دوست دارم رو برفایی که رو زمین نشستن
 راه برم و به هیچ چیز فکر نکنم.
 ذهنم رو از همه چی خالی کنم و
 فقط دونه های برف رو احساس کنم.

 اون وقت همه چی به نظرم روشن میاد
و دنیا از همه ی مشکلات و خستگی ها پاک میشه.
یه آرامش رویایی که نمی خوام با هیچ چی عوضش کنم.
 چشمام رو می بندم و نفس می کشم
 و  هوایی پاک رو استشمام می کنم.

 چند روز بود که برف میبارید.
 هوا سرد شده ولی هوای مطبوعیه.
 زمستون رو با روزای برفی دوست دارم.
کاش امروز هم برف بباره.
تا یه روز رویایی رو دوباره تجربه کنم.

 

+ نوشته شده در 85/10/12ساعت 11:21 توسط ایدا |