تبليغاتX
*~**~**~*ايدا دختري از ماه*~**~**~*
*~**~**~*ايدا دختري از ماه*~**~**~*
 

شبنم را به گواهي بگير و از باد بخواه تا بگويد. از باران بخواه تا بگريد

از دريا بخواه تا فرياد کند از ساحل بخواه تا تورا به آرامش فراخواندayda

و من رابه ظلمت برساند

از سکوت بخواه که سالهاي حسرت مرا برايت بخواند و بگويد که

با کابوس شومش مرا و دنياي خاموش مرا به يک غبارسنگين بدل کرد

تنهايي من با تو قسمت شد

سهم کمي نبود آن همه تنهايي و رسوايي سهم کمي نبود

که تنها با تو قسمت شد.

گسترده تر از عالم تنهايي من عالمي نيست

غم  آنقدر دارم که مي خواهم تمام اين پنجره ها را سرشار کنم

برمن مگير که با تو نگفتم از رنجهايم با تو نگفته بودم از غم هايم از سرنوشت شوم

و از آن سوی حسرت من امده بودم تا دراين غربت دراين حقارت غم هايم را به فراموشي بسپرم

آمده بودم تا ديگر غمگین نباشم يک سرنوشت شوم نباشم

گريه نباشم آه نباشم اشک نباشم سوز نباشم و حسرت نباشم

برمن مگير من لبريز از گفتن بودم ولي درهيچ سويم محرمي نبود

من قصد نفي بازي گل وتگرگ راندارم من قصد نفي عاشق بودن خويشتن را ندارم

ومن قصد نفي احساس پاکم را ندارم که ناديده گرفته شد

ولي من نيامده بودم تا از غم هايم بگويم نيامده بودم تا بگويم از زخم هايي که برتن دارم

از روحي که خسته است قرار نبود از سرماي آن شب برفي برايت بگويمayda

قرار نبود از زخم هايي که برتن دارم بگويم قرارنبود از تنها بهانه ماندنم برایت بگویم

از تنها نقطه اميدي که هست و نفس مي کشد و مي خندد  بگويم

قرار نبود که شبي که هست  به روشني بدل گردد .

قرار نبود که از غم خستگي هایم برایت شرح دهم

قرارنیست که تو قضاوت کنی  

قضاوت اين قصه را به خدا واگذار کن.

 

 

+ نوشته شده در 85/05/17ساعت 15:20 توسط ایدا |

 

يه شب بي بهانه تر از قطره هاي بارون ،

شگفت انگيز تر از آبي آسمون

و عميق تر از سياست رنگين کمون

پا گذاشتي تو زندگيم !

چقدر تعجب کردمayda

وقتي دست به دستم دادي

بدون اينکه از فرداي نا معلوم روياي

اقاقيا واهمه داشته باشي .

همون موقع انگار کتيبه خدا

رو به خوشبختي ما داشت

ورق مي خورد،

همه فرشته هاي آسموني

رو به قبله وحدانيت عشق

برامون سجده کردن

و چند لحظه بعد

همه ابرها برامون

 يه دريا لبخند فرستادن .

از اون روز ديگه دستام

از ياد نيلوفرهاي آبي غافل نشدن ،

گرچه ميدونم اين روياي شيرين

 ابدي نيست

ولي... مي دونم همونطور که بي بهانه اومدي بي بهانه هم خواهي رفت

مي دونم روزي که بري

من ميشم تنها ترين برکه روي زمين ,

مي دونم،

هميشه بايد يادم باشه،

تو مال من نيستي

 

+ نوشته شده در 85/05/11ساعت 12:14 توسط ایدا |