تبليغاتX
*~**~**~*ايدا دختري از ماه*~**~**~*
*~**~**~*ايدا دختري از ماه*~**~**~*
 

 

 

در لحظه هاي تنهايي به آرزوهاي خود مي انديشم   

آرزوهايي كه شايد هيچ گاه سبز نشوند     ayda

با خود مي گويم

كاش جانم از اين قفس خاكي رها مي شد

آن گاه من همچون كبوتري سبكبال هم صحبت آسمان مي شدم

كاش غنچه وارلبخندي نثار باغ مي كردم

و در سايه هاي درخت سرو به بهار فكر مي كردم

كاش آن روزها كه ابرها ترانه زلال خود را

تقديم دشت كردند

همراه با دشت سبز مي شدم

بايد همچون موج خروشيد

و سرود رفتن زمزمه كرد

رفتن به فرداي زيبايي كه خورشيدش خاموشي ندارد

 

+ نوشته شده در 85/04/14ساعت 14:19 توسط ایدا |