تبليغاتX
*~**~**~*ايدا دختري از ماه*~**~**~*
*~**~**~*ايدا دختري از ماه*~**~**~*

 

تعطیل شد

تمام.

+ نوشته شده در 87/01/29ساعت 20:13 توسط ایدا |

 

you give me a true loveayda

so,i give you

my heart and a honest love

baby just come to me

let me to hug you

kiss your lips

and..... 

 touch your heart

i want to spend every moment

!by your side 

 

+ نوشته شده در 87/01/15ساعت 10:33 توسط ایدا

 
 
 
 
سال های جدید..                              ayda

سال هایی که هنوز نیامده کفنشان کردم..

تا حالا شده پشتت رو بکنی به خدا و راه بری؟!
 
مثله لمس کردن زمستون از پشت شیشه های بخار گرفته..
 
تمام دلهره هایم یک جا به قطره های اشک تبدیل می شوند

وقتی..

نوشتی که رفتم...

نوشتم که هستم...

من اشکهام  رو سوزوندم!

 

 

 

+ نوشته شده در 86/11/28ساعت 2:20 توسط ایدا |

 

فردایم در آتش میسوزد             ayda

بی اراده به شعله های آتش

چشم دوخته ام

بی چشم های روشن

به فردا ها که بنگری

جز سیاهی چیزی نیست!

هنوز هم وجود کسی

بین من و سایه ام را انکار میکنی؟

+ نوشته شده در 86/08/16ساعت 13:1 توسط ایدا |

 

میخوام بخندونمت

حاضری؟

من گریه میکنم..هق هق گریه میکنم که تو بخندی...

بخند ...

بخند...عاشق خنده هاتم...

بیشتر بخند تا من برات  هق هق گریه کنم...

 

+ نوشته شده در 86/05/29ساعت 1:6 توسط ایدا |

 

بهانه اي ميخواهم براي گريستن  ایدا
براي تنها بودن
براي نبودن
مي دانم بهانه اي داشتم
اما روشنايي يک شمع انرا از من گرفت
افسوس که قدرش را ندانستم
نمي خواهم دنبال بهانه اي نو باشم
من,بهانه ام....
بهانه اي که شب تا صبح برايش گريسته ام
بهانه اي که خنده را شادي را از من گرفت
بهانه اي که مرا در حسرت مرگ گذاشت
اما بهانه ام روشنايي يک شمع را بر تاريکي وجودم ترجيح داد
شايد بخاطر اينکه من ,سياه وتلخم
مگر بهانه ام
بهانه اي براي تنهايي 
براي هذيانهايي که گاه در خلوت دلم ميگويم
بهانه اي براي دردها و رنج هايم نبود؟؟؟
مگر اينها ارمغان تنها بهانه ام براي من نبودند؟؟




 

+ نوشته شده در 86/04/19ساعت 0:41 توسط ایدا |

 

ولادت حضرت فاطمه زهرا مبارک باد

ایدا

فاطمه بنیانگذار مذهب است
فاطمه اموزگار زینب است
نام زهرا خود حدیث برتر است
نام زهرا حرز جنگ حیدر است
نام زهرا مایه احساس بود
نام او ذکر لب عباس بود

 

 

+ نوشته شده در 86/04/14ساعت 16:24 توسط ایدا |

 


 



ایدا

 

M is for the million things she gave me

O means only that she's growing old

T is for the tears she shed to save me

H  is for her heart of purest gold

E is for her eyes, with love-light shining

R means right, and right she'll always be

 

Put them all together, they spell 

MOTHER

A word that means the world to me


+ نوشته شده در 86/04/14ساعت 14:2 توسط ایدا

 

 

 سرنوشت شومم را از همه پنهان ميدارم                
در تاريکي خودم گم ميشوم
تا کسي اشکهايم را نبيند,ناله هايم را نشنود        ایدا
سکوت سکوت سکوت.......
اما نه اين چه سکوتي است که من                     
صداي تپش قلبم را ميشنوم
نمي خواهم تنهاييم را با کسي قسمت کنم        
نمي خواهم از غم هايم با کسي صحبت کنم
نمي خواهم بگوييم
بر سر ان گل سرخ درون باغچه چه امد
نمي خواهم بگويم
ماهي قرمز توي تنگ اب احساس اسارت ميکند
در ايينه مينگرم
به دو چشمي که غم در نگاهشان موج ميزند
نگاه نگاه نگاه.........
من از نگاه اين دو چشم مي لرزم
مي لرزم نه از ترس
مي لرزم از شدت رنجي که
در نگاهشان موج ميزند
دو چشم درون ايينه گويي مي خواهند
با من سخن بگويند
احساس ميکنم
مي خواهد راز سر به مهر شان را فرياد بزنند
در دل ارزو ميکنم
کاش مي توانستم از درد ها و رنجهايشان بکاهم  
اما افسوس اين دو چشم با من غريبي ميکنند
برق اين دو چشم مرا تا اسمانها مي برد
برق اين دو چشم نور اميدي است بر حال من
اشک اشک اشک.......
اشک اين دو چشم اب حيات است برجان من
خدايا چه ميبينم
اين دو چشم,چشمان خونين من است

 

+ نوشته شده در 86/04/02ساعت 19:13 توسط ایدا |

 

 

خط قرمزی است بر بیرنگ وجودمayda

و بودنم را ننگی است

بر دامن پاک زمین.

اری باید رفت.........

باید محو شد از این خاک غریب.

به کسی هیچ نگویم

که من از هر تپش قلب زمین میدانم

که مرا میخواند

اری باید رفت.........

خاک مرا با همه ی دلتنگیم

در اغوش خواهد فشرد

 

 

+ نوشته شده در 86/02/23ساعت 1:14 توسط ایدا |



من از باد می هراسم.....         ayda
من از هوهوی بی مروتش....
من از طوفانی که در چشمان خويش در آينه ديدم می هراسم...
من از آرامش دريائی نگاه تو....
من از آدمها.... از گرگها.....
از سگهای هاری که شبها پشت ديوار باران زده  باغ
زوزه های مرگ آور می کشند می هراسم....
ميترسم  ......
ازصدای سوت قطار که آمدن يا رفتنی را خبر می دهد....
از تنهايي خويش
از صدای گامهايی که گاه در خلوت دلم می پيچد
 من از شنيدن گريه هاي  «مادر» می هراسم
 از رنگ طلائی گندم زار که طلوع خورشيد را به خاطرم می آورد...
آخ... من از اينهمه هذيان های شبانه ی خويش می ترسم...
چه تلخ.... من از خودم می ترسم...

 

+ نوشته شده در 85/10/22ساعت 9:43 توسط ایدا |

 


من روزای برفی رو خیلی دوست دارم.              ayda
 دوست دارم رو برفایی که رو زمین نشستن
 راه برم و به هیچ چیز فکر نکنم.
 ذهنم رو از همه چی خالی کنم و
 فقط دونه های برف رو احساس کنم.

 اون وقت همه چی به نظرم روشن میاد
و دنیا از همه ی مشکلات و خستگی ها پاک میشه.
یه آرامش رویایی که نمی خوام با هیچ چی عوضش کنم.
 چشمام رو می بندم و نفس می کشم
 و  هوایی پاک رو استشمام می کنم.

 چند روز بود که برف میبارید.
 هوا سرد شده ولی هوای مطبوعیه.
 زمستون رو با روزای برفی دوست دارم.
کاش امروز هم برف بباره.
تا یه روز رویایی رو دوباره تجربه کنم.

 

+ نوشته شده در 85/10/12ساعت 11:21 توسط ایدا |



روزگار تکراري و تنها انبوه ثانيه هاي رفته ayda
و رنج لحظه هاي دير گذر زمستان
شب سرد وسياه آسماني بي ستاره و پر غم
شايد شب يلدا يعني همين
بغضي که در گلو مي ماند
آرزو هايي که نمي گويم واندوهي كه بر دلم نشسته
شمعي که ثانيه هاي کشدار
ومرداب گونه شب را
برايم مثل آوازي موزون مي خواند
شايد شب يلدا يعني همين ، ....

آرزو کردن واميدوار بودن

 كه تا شب يلداي سال بعد به ارزوهايت رسيده باشي
 

 

 

+ نوشته شده در 85/09/30ساعت 19:5 توسط ایدا |

 

توی تنگنای پر پیچ و خم زندگی                        ayda

میون اینهمه قلب سنگی یه قلب شیشه ای

پشت همه خاطره های مرده

شكستن, قلب شیشه ای رو

به جرم مهربوني به جرم صداقت

حالا هم دارن قلب شكسته رو

تو مسلخ ارزوهاش به صليب ميكشن

قلب شكسته با تمام قدرتش داد ميزنه

خدايا صداي شكستنم رو شنيدي و تنهام گذاشتي؟؟......

 

+ نوشته شده در 85/09/19ساعت 9:26 توسط ایدا |